FireStats is not installed in the database

خستگی و لذت گذر از جنگلهای وحشی

zahir June 8th, 2007

Jun.4

یکی از روزهای واقعا خسته کننده را پشت سر گذاشتیم. ساعت ده و نیم شروع به راهپیمایی کردیم. هوای گرم و آفتاب DSC_0021.jpgتابستانی و راه طولانی و کشیش محل که راهنمای ما است به خاطر مشکل پا بسیار آهسته راه می رود. بعضی از بچه ها زیر لب غن غن می کند: اگر اینطور برویم که سی کیلومتر را تا دو روز هم نمی رسیم! خوشحالم که راهنمای ما فارسی نمی فهمد. بعد از دو ساعت راه پیمایی راهنمایی دیگری می آید. اما اینبار از یک نشیب تند تپه باید بالا برویم. از میان مزرعه و گوسفندانی که این طرف وآنطرف می دوند. قسمتهای زیادی از پیلگیریم راه فعلا به مزرعه تبدیل شده. این نوعی از ییل مدرن است. گوسفندان و گاو ها همیشه در چراگاه ها است، شب و روز. اطراف چراگاه های بزرگ کتاره گرفته شده که دارای دو دروازه چوبی از دو طرف است، ما باید مواظب باشیم که درهای چوبی مزرعه باز نماند اگرنه گوسفندان بیرون خواهند شد. این روش را می توان دموکراسی حیوانی نامید. در دنیای مدرن این تنها شهر ها نیستند که خیلی دقیق مرزبندی شده بلکه دهات ها هم عین چیز است. تمام دهات و مزرعه ها چراگاها مرز بندی شده هستند.

آفتاب درست در پشت و پس گردن ما می تابد. گرم و سوزان. وقتی سر تپه بالا می شویم، از نشیب تند مشابه باید پایین بیاییم. رود لوگن در کف دره، آرام و بی حرکت خوابیده، انگار خستگی خود را بیرون می کند. تصویر کوها و جنگلها را می توانی به صورت بر عکس در چهره آن ببینی، خیال می کنی در سرزمین رویاها استی. ساعت سه جایی می رسیم که سومین راهنما منتظر ما است. با راهنمای دوم خدا حافظی می کنیم. فکر می کنیم که دیگر خیلی کم راه باید مانده باشد. از راهنما فاصله باقی مانده را می پرسیم، جواب می دهد، پانزده کیلومتر دیگر پیش رو داریم. من ایمانم کوج می کند. بر خلاف هر روز دیگر امروز خیلی احساس خستگی می کنم شاید به خاطر تراکم کار و خواب کم شب گذشته. از کسی سیگار می طلبم و میگویم، می دانم که این فاصله را امشب نمی رسم، آرزو به دلم نگذارم بهتر است.

 

وارد یک جنگل بی خدا می شویم. تیره و طولانی. راهنمای ما راه را در عمق جنگل گم می کند. کمی اینطرف و آنطرف میگردد پیدا نمی شود. هرکسی از جایی صدا و نظر می دهد. کمی صبر می کنیم همینطوری کورمال کورمال هر طرف میگردیم. کریمی فیلم بردار ما هر جا می رسد دراز می کشد و می خوابد، دنبال بهانه است که ایستاد شویم. می بینم راستی گم می شویم و این فاصله طولانی و برنامه های فردا در لیلهامر….

 

پیش می روم و بایک پف پلاستیکی اعلام می کنم که این بار من راه را پیدا می کنم. همینجا گم شدن های قبلی ام در جنگل به دردم می خورد. من هر وقتی که دوش می روم درجنگل کمتر روز است که گم نشوم. چون خوش دارم کوره راه های نا رفته را بروم. این مسئله باعث شده که حس موقعیت یابی ام در جنگل بیشتر کار می کند تا در شهر….و بالاخره راه را پیدا می کنم اما بعد از تقریبا دو ساعت سرگردانی. وارد اوییر می شویم. علامت پیلگیرم نشان می دهد که از تروندهایم تا کنون سه صد و نود دو کیلومتر آمده ایم.

 

با تمام خستگی زیبایی اش در این است که امروز، زمانی که گم شده بودیم، از جنگلهای و راهای گذشتیم که مطمئینا سالها است انسانی از آن عبور نکرده بود. خیلی مزه دار است که وقتی که احساس می کنی از چنان جنگلهای وحش گذر می کنی

 

بعد از ۱۲ ساعت راهپیمایی، ساعت ده و نیم به محل اقامت شب خود می رسیم، در سامفون هوس اوییر. امشب کمون اینجا مصارف را پرداخت کرده و چند زن کهن سال غذا برای ما تهیه دیده اند که خیلی مقید به آداب معلوم می شوند. کمی جانم می لرزد.

 

بچه ها واقعا خسته اند، اما همه با اعتماد به نفس و آرام. شبیه گلهای معلوم می شوند که روی سنگها با کمترین امکانان می روید و خیلی زیبا هم هستند. در پاسخ سوالی خسته شده اید، اکثرا تبسمی کوچک و شیرین تحویلت می دهند، بدونی که حرف بزنند اما تو میدانی که معلوم است خسته اند. هر کدام پیش از غذا روی کیسه های خواب شان خواب می روند. ناچاریم برای صرف غذا خبر کنیم.

 

از لیلهامر تلفن دارم که می گوید فردا در مسیر ما یک مکتب از ما استقبال می کند و بنا بر این بهتر است ما پیش از بسته شدن مکتب در ساعت دو، آنجا برسیم تا بتوانیم کمی برای آنها وقت داشته باشیم. تصمیم می گیریم فردا ساعت نه حرکت کنیم. آه٬ سنگ در پای لنگ!

 

از ابتدا تصور ما این بود که راهپیمایی ما تا رسیدن به لیلهامر انعکاس زیاد اجتماعی نخواهد داشت. اما خوشبختانه اینطور نبود. از همان ابتدا انعکاس اجتماعی جدی پیدا کرد. احزاب راست ناگزیر شدن که از پلیس بخواهند تا ما را از ادامه راهپیمایی جلو گیری نماید. این مسئله باعث نوعی بگومگوی مطبوعای میان کلیسا و احزاب راست گردید.

 

اعلامیه های خبری که روزهای گذشته سایتهای مربوطه دولتی به چاب رسانده هم نشان می دهد که دولت و مقامات مربوط دستپاچه شده اند. اولین نماد آن جلسه مشترک سازمان ملل، دولت افغانستان و دولت ناروی در کابل است که قرار داد اخراج را تمدید کرده و کاربرد آن را تا کنون مثبت خوانده است. و یک روز بعد سایت یودی و دیپارتمنت مهارجرت اعلامیه دیگری را نشر کرده که در آن وعده داده اگر پناهجویان برای بازگشت داوطلبانه با دولت همکاری کنند شاید بتوانند در ناروی بمانند. جدا از اینکه هردوی این اعلامیه ها نوعی عکس العمل دولت در برابر راهپیمای و پنهان کردن هراس شان است، اعلامیه دومی به نهایت دستپاچگی مقامات دولت را نشان می دهد.

 

بنا براین تاثیر راه پیمایی تا کنون بسیار بیشتر از توقع و برداشت بوده که ما از ابتدا تصور می کردیم و این بیان یک موفقیت است.

 

همه خواب رفته اند. خروپف از همه جا بلند است به آهنگ های گوناگون. می روم در دهلیز بخوابم کفش ها بو می دهد و در اشپز خانه می روم نگهبان تق تق راه می اندازد….